سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
323
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
وى رفت و او را ملامت و توبيخ كرد و از رفتن نهى كرد و گفت : اى ابا عبد اللّه من از جدّت رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : « مرا به دنيا چه كار و چه كار دنيا را با من ! » و تو پارهاى از تن او هستى ، و نظير آنچه را كه ابن عبّاس گفته بود به او گفت ولى چون ديد او اصرار بر رفتن دارد ، پيشانيش را بوسيد و گريه كرد و گفت : تو را به عنوان يك شهيد به خدا مىسپارم ! ( 1 ) و چون ابن زبير از تصميم آن حضرت باخبر شد ، بر او وارد شد و گفت : اگر اينجا مىماندى ما با تو بيعت مىكرديم زيرا تو از يزيد و پدرش سزاوارترى ، ابن زبير قيام حسين ( ع ) را از مكه از مردم پنهان داشت و اين سخنان را به آن حضرت گفت تا او را به چيز ديگرى نسبت ندهد . ( 2 ) چون محمد بن حنفيه از حركت حسين ( ع ) با خبر شد ، در حال وضو گرفتن بود و در مقابلش طشتى بود به قدرى گريست كه طشت پر از اشك شد و هيچ كس در مكه نماند مگر به خاطر حركت آن حضرت غمگين شد و چون مراجعهء مردم بر آن حضرت زياد شد ، اشعار برادر اوس را قراءت كرد : « سأمضى فما فى الموت عار على الفتى * اذا ما نوى خيرا و جاهد مغرما و آسى الرّجال الصالحين بنفسه * و فارق مثبورا و خالف محرما و إن عشت لم أذمم و إن متّ لم ألم * كفى بك ذلا أن تعيش و ترغما » « 1 » ( 3 ) سپس اين آيه را قراءت كرد : « وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً » « 2 » آنگاه حسين ( ع ) پيش از اين كه خود از مكه به جانب كوفه حركت كند ، مسلم بن عقيل را فرستاد و به او گفت : « ببين آنچه را كه به ما نوشتهاند اگر درست است مرا مطّلع كن ! » مسلم تقاضا كرد او را معاف بدارد ولى حسين ( ع ) نپذيرفت و فرمود : « پسر عمو ، مردم زيادند ولى به خدا سوگند كه آنها با
--> ( 1 ) من به اين سفر مىروم ، و جوانمرد را مردن با سرافرازى ننگ نيست ، جوانمردى كه با حسن نيت و در راه جهاد اسلام است ، و جان خود را در راه يارى و همراهى با مردان نيك دريغ ندارد و از فرومايگان كنارهگيرى و از نابكاران دورى كند ، در اين صورت اگر زنده بمانم جاى نكوهش ندارم و اگر جان سپردم ملامتى بر من نيست و در زبونى شخصى همين بس كه زنده باشد و خوارى بكشد . ( 2 ) احزاب ( 33 ) آيهء 38 : و فرمان خدا روى حساب دقيقى است .